غریب آشنا…..

 

تو از شهر غریب بی نشون اومدی

 

تو با اسب سفید مهربونی اومدی

 

تو از دشتای دور و جاده های پرغبار

 

برای هم صدایی هم زبونی اومدی

 

غریب آشنا دوستت دارم بیا

 

منو همراهت ببر به شهر قصه ها

 

بگیر دست منو تو اون دستات

 

چه خوبه سقفمون یکی باشه با هم

 

بمونم منتظر تا برگردی پیشم

 

توزندونم

 

با تو من آزادم ............